Thursday, October 15, 2009

The Experience of Darkness-25


مرا گویی چه می جویی دگر تو

ورای روشنایی من چه دانم



Monday, October 12, 2009

The Experience of Darkness-24

جدایی


The Experience of Darkness-23


هر لحظه

از لمس تن تو

گلی می روید بر دستان من


Wednesday, September 23, 2009

The Experience of Darkness-22

خطوط دست من، حضور نور تو


The Experience of Darkness-21


باید که لمس کنم، حجم بی نهایتت را در امتداد دوست داشتن های مکرر


Tuesday, September 22, 2009

The Experience of Darkness-20

جیغ


The Experience of Darkness-19


بازی عجیبی بود ، بازی شبانه دست های من و تن تو


The Experience of Darkness-18


تلنگری به تنگ کوچک عاشقانه هایم


The Experience of Darkness-17


عینک خوشبینی های کودکانه



The Experience of Darkness-16


باور کن

هیچ نگاهی زیر سقف

با صدای باران

خیس تر از من نبود


The Experience of Darkness-15


پتو انگار سردش بود که پیچیده بودمش لای دست و پایم و خودم رویش خوابیده بودم.با پیراهن ِ سفیدم با آن کبوتر های ریز و آزاد روی پتوی آبی رها پرواز می کردم ، انگار آسمان را آورده بود توی اتاق


Monday, September 21, 2009

The Experience of Darkness-14


مرا غزلواره های دستانت ، شاعر کرد


The Experience of Darkness-13


دردی در من است از ابتدای بودن ِ هستی ، درد ِ بودن


The Experience of Darkness-12

بگذار سرک بکشد ، احساسم، از گوشه های نورانی تو


The Experience of Darkness-11


نوری آویخته از شب های من

که صبح را فریاد میزند لابه لای ستاره ها

تا به زمینم برسد

از راه های ساده دوست داشتن

و بوسه های مکرر


Sunday, September 20, 2009

The Experience of Darkness-10


از عبور پله های آسمان

می رسم به خواب های کهکشان

دورتر، یک ستاره گریه می کند برای ماه

Saturday, September 19, 2009

The Experience of Darkness-9


در من خورشیدی ست که قرن ها خاموش خفته



The Experience of Darkness-8


باید پیدا کنم پاکی دست هایت را، در پیچ‌ پیچ ِ پِیچک های پیچان ِ روزهای پیچ در پیچ ؛ وقتی که می رویند و سبزی شان از اخرایی ِ دیوار ِ خانه ای قدیمی ، توی شرجی ِ هوای رشت بالا می رود.